نظرات، اثاث کشی، بادبادک‌باز

*خسته شدم از بس این "نظرات 0" رو دیدم. البته میدونم فقط دایی جانم اینجا رو میخونه. احتمالا تو این چند وقته سرش خیلی شلوغه وقت نمیکنه به وبلاگ این حقیر سر بزنه. ولی یه چیزی رو یادتون باشه زکات وب گردی و وبلاگ خونی نظر دادنه :) یه ردی از خودتون باقی بذارید.
*دیروز نمره آز شیمی عمومی یک اومد. چند؟ آهان 19.5. دوستم 16.5 شد باطعنه پرسید که تو چی کار کردی که من نکردم و نمره‌ام کم شد؟ گفتم نمیدونم! احتمالا چون استاد همشهریمونه (تبریزیه) خواسته بهم حال بده :) بعدا کاشف به عمل اومد که آقا دو تا گزارش کار نبرده و نمره‌اش به همین دلیل کم شده. امیدوارم بقیه نمره‌ هام نیز همین طوری باشه.
*ما هم این روزا سرمون شلوغه. اثاث کشی و اینا.
*بادبادک باز میخونیم. یه جمله جالب از این کتاب "دزدی مخرج مشترک همه گناه‌ها است".
دیشب برای تکمیل اطلاعات رفتم پیش سرایدار ساختمونمون که افغانیه. سوالام رو پرسیدم. از قومش و رسمای مملکتشون. از تاریخشون و اینکه روسیه چه طور بود؟ مرد خوبیه. از قوم هزاره و شیعه است و خیلی بهشون ظلم شده یعنی ظلم کردن. چه کسایی؟ جمعیت غالب افغانستان، یعنی پشتون‌ها. از بادبادک بازی پرسیدم. گفت من دیدم ولی قوانینشو بلد نیستم. گفت ما تو دهات زندگی میکردیم و این بازی‌ها بیشتر تو شهرها برگزار میشده. میگفت روسیه‌ای ها از آمریکاییها خیلی بهتر بودن و با کسی کاری نداشتن، ولی تو کتاب که چیز دیگه‌ای نوشته بود! قضیه اون سرباز روسی رو میگم.
تا بعد.

به اصلاحات رای دادم

امسال اولین سالی بود که من برای ریاست جمهوری رای میدادم. قبلا یک بار برای مجلس رای داده بودم ولی برای ریاست جمهوری رای اولی بودم. به اصلاحات رای دادم. بماند به چه کسی؟ کلا احساس خوبی داشتم. با وجود تمام مخالفت‌هایی که در خانواده بود و جو سنگینی که در کل فامیل حاکم بود رای من تغییر نکرد چون کشورم باید تغییر میکرد. هفته آخر و به ویژه شب انتخابات حواشی جالب توجهی داشت. شب انتخابات فرستادن پیامک در تمام سرویس‌های مخابراتی مختل شد، وبلاگ‌های سیاسی از سرویس بلاگفا حذف شد، هرگونه جواب از طرف رهبری به نامه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی ( که جدیدا آقای هاشمی رفسنجانی صدایش میکنند) تکذیب شد، آیت‌الله منتظری بعد از بیست سال گوشه نشینی ناگهان اعلام کرد رای میدهد آن هم به آقای کروبی، در بازی ایران امارات مزدک از قطبی خواست نظرش را راجع به انتخابات بیان کند و بیچاره قطبی با زور و زحمت جمعش کرد، از بعضی جاها خبر‌هایی مبنی بر تخلف در انتخابات به گوش رسید که برای همه نگران کننده بود و هست، وزیر کشور از حمایت چند میلیاردی خود در ستاد احمدی نژاد سخن گفت، مسئله حجاب اختیاری دوباره مطرح شد جشن‌ها و پایکوبی هواداران و حامیان کمی فروکش کرد و... .


پیش بینی من از انتخابات اینگونه‌ است :

در صورتی که هیچگونه اتفاق خاص و غیر معمولی رخ ندهد و در صورتی که هیچگونه تخلف و تقلبی صورت نگیرد صددرصد قول میدهم انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد و دو کاندیدی که احتمالا میرحسین و احمدی نژاد خواهند بود به دور دوم میروند و باز اگر موارد بالا رخ ندهد خیل عظیم رای دهندگان به کروبی و رضایی اینبار به موسوی رای میدهند و میرحسین به احتمال زیاد رییس جمهور میشود. اگر هم رییس جمهور نشود با اختلاف خیلی کمی حذف میشود و اگر اینطور شود تنها مزیتی که دارد این است که به احمدی نژاد و حامیانش ثابت میشود که خیلی هم در ایران طرفدار ندارند ولی هدف ما این نیست، هدف ما آفریدن حماسه‌ای دیگر و سپردن احمدی نژاد به کتب تاریخی است.


الان که این متن را مینویسم وقت قانونی انتخابات رو به اتمام است و تا چند لحظه دیگر احتمالا تمدید خواهد شد.

ملتمسانه از کسانی که تاکنون رای نداده‌اند و انتخابات را تحریم کرده‌اند خواهش میکنم عزم خود را جزم کنید و به حوزه‌های رای مراجعه کنید و رای خود را بدهید که آینده ایرانمان در خطر است.

بعد از"چیز" و "به اصطلاح" با سیادت موسوی مشکل دارند

امروز یکی از دوستام پیامکی فرستاد که متنش این بود:
راستی میدونی موسوی از طرف مادر سیّده؟ پس شال سبزو باید پنجشنبه‌ها بندازه.

از اونجایی که من خودم سیّدم در جواب بهش گفتم:
دیگه هر چیزو ندونم اینو میدونم که اگر کسی تو شناسنامه‌اش میر یا سیّد هست حتما باباش ساداته نه مادرش همون طور که نام خانوادگی پدر رو بعد از تولد روی بچه میگذارن نه نام مادر! مگر اینکه موقع تولد به ثبت احوال گفته باشه که چند سال بعد میخواد کاندید بشه! تا یه میر به اول اسمش اضافه کنن که بهونه‌ای باشه برای تبلیغ! اصلا هر کی هست باشه. این هم شد مثل "چیز" و "به اصطلاح". رییس جمهور باید کار کنه. این سبز و این‌ها مال عوامه.

دیگه جواب نداد.
من این‌ها رو نوشتم که بدونید طرفدار‌های ا.ن. چه قدر آدم‌های بی اطلاعی هستن.
برای خدشه دار کردن چهره یک نفر به هر زوری متوسل میشن.

رنگ شکست

آرزویم این است
که دچار کوررنگی گردی
نه برای دیدن برگ درخت
بل برای دیدن رنگ شکست

شاعر : کیومرث