بعد از چند سال باز هم لحظهی خداحافظی را تجربه کردم. فرایند پیچیدهایست، به ویژه خداحافظی با کسانی که مدت زیادی دوستشان بودهای و دوستت بودهاند.
دوستانی که آنقدر از بودن با آنها خاطره داری که هرگز توانایی فراموش کردنشان را نداری.
امروز را پیشبینی کرده بودم. هر روز که از خواب بیدار میشوم اینکار را میکنم.
پی برده بودم که پایان تلخ و غروب غم انگیزی خواهد داشت. روز جدایی بود، روز خداحافظی.
از دوست عزیزتر از جانم که خداحافظی کردم به ستارههای اندک آسمان تهران چشم دوختم. شاید هم اندک نبودند. شاید اشکهایی که حالا پردهای بر چشمانم کشیده بودند آسمان را اینطور نشانم میدادند. نمیدانم هر چه که بود چشمانم را بر هم فشردم و در خیال پا فراتر از زمان گذاشتم. به گذشته رفتم. و تمام خاطرات تلخ وشیرین این چند سال را مرور کردم. آرامش بخش بود.
امروز روز تمام پایانها و آخرینها بود.
آخرین حرفهایمان را زدیم، آخرین گامهایمان را دوشادوش یکدیگر برداشتیم، آخرین نگاهها، آخرین اشکها، آخرین لبخندها، آخرین....
و ناگهان، خداحافظ. به ژرفای این چند سالی که با هم بودیم، به تنگنای آغوشهایی که از هم دریغ نمیکردیم و به وسعت لبخندهایی که بر لبانمان رویید. آری همیشه همین طور بوده. از پس هر درودی، بدرودی هست.
دوستانی که آنقدر از بودن با آنها خاطره داری که هرگز توانایی فراموش کردنشان را نداری.
امروز را پیشبینی کرده بودم. هر روز که از خواب بیدار میشوم اینکار را میکنم.
پی برده بودم که پایان تلخ و غروب غم انگیزی خواهد داشت. روز جدایی بود، روز خداحافظی.
از دوست عزیزتر از جانم که خداحافظی کردم به ستارههای اندک آسمان تهران چشم دوختم. شاید هم اندک نبودند. شاید اشکهایی که حالا پردهای بر چشمانم کشیده بودند آسمان را اینطور نشانم میدادند. نمیدانم هر چه که بود چشمانم را بر هم فشردم و در خیال پا فراتر از زمان گذاشتم. به گذشته رفتم. و تمام خاطرات تلخ وشیرین این چند سال را مرور کردم. آرامش بخش بود.
امروز روز تمام پایانها و آخرینها بود.
آخرین حرفهایمان را زدیم، آخرین گامهایمان را دوشادوش یکدیگر برداشتیم، آخرین نگاهها، آخرین اشکها، آخرین لبخندها، آخرین....
و ناگهان، خداحافظ. به ژرفای این چند سالی که با هم بودیم، به تنگنای آغوشهایی که از هم دریغ نمیکردیم و به وسعت لبخندهایی که بر لبانمان رویید. آری همیشه همین طور بوده. از پس هر درودی، بدرودی هست.
3 نظرات:
سلامQ جان.. منزل نو مبارك باشه. خيلي شيرين مينويسي:)منو كه ميشناسي من Z.N كوچيكه هستم:))
منظوراز Z.n همانا Z.D مي باشد.:)
در مورد پست بادبادك باز..كتاب "هزار خورشيد تابان" رو هم بخون اطلاعات افغانيت بيشتر ميشه..تازه رهبرت هم اين كتاب رو خونده:)))http://fardanews.com/fa/pages/?cid=51961 راستي من عادت دارم يكجا زكات ميدم:))
نظر خود رادرکادر زیر بیان نمائید