درباره الی را دیدم. دیروز. تنهای تنها. وقتی خورشید مانند هرروز داشت بادبادکش را هوا میکرد و غرّش دریای بیرحم موی بر اندامم راست میکرد. گروه فیلم برداری عالی. بازیگران و بازیها شاهکار. ایدهها و نشانهها متفکرانه. داستان ساده و خطی ولی جذاب. موسیقی پایانی فیلم واقعا عالی بود. سینما کم کم میرفت که خالی شود، ولی من و عدهی قلیلی نشستیم و تا آخر به این اثر (که کار یک ویالوننواز آلمانی است) گوش سپردیم. بعد از غرش دریا، این موسیقی فیلم بود که مرا تحت تاثیر قرار داد. با خواندن چند نقد و بررسی لذت بیشتری از فیلم بردم. چه بگویم. حرف بسیار است. فیلم توصیف ناپذیر، همین. جایزهها را الکی نبرده است. جالب است که خود کارگردان هم نمیداند نام واقعی الی چیست چه برسد به بازیگران. الناز؟ المیرا؟ الهه؟ الهام؟...؟ احتمالا نام فیلم و نقش اولش کاملا ناگهانی بر او الهام شده است. گلشیفته نقش سپیده را بازی میکرد، نام سینما هم سپیده بود، چه تصادفی! سینما غلغله بود. استقبال زیادی شده بود. قبلا شنیده بودم که بعد از دیدن فیلم، یا کاملا راضی سینما را ترک میکنی یا کاملا ناراضی. حد وسط ندارد. من از دسته اول بودم ولی در سالن سینما بسیار کسان را دیدم که ناراضی بودند و از این مینالیدند که پولشان را دور ریختهاند، آن هم نیمبها! چه میشود کرد!؟ نظرها گوناگون است.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
2 نظرات:
قرار بود با هم ببينمش كه!
تنهايي هم حالي دارد..خوشحالم كه بهت چسبيد فيلم...آن هم در سينماي دانشجويي سپيده...
آره قرار بود با هم بریم. دوستام هم همینو بهم گفتن که مگه قرار نبود با هم بریم؟! منتها من این روزا تو یه حال و هوای دیگهام.
از نزدیک همدیگرو دیدیم دربارهاش بیشتر صحبت میکنیم.
نظر خود رادرکادر زیر بیان نمائید