تصویر مهاجرانی میرود روی آنتن به طوری که کراوات نزده و روبروی یک مجری کراوات زده نشسته است. مهاجرانی با ژست و لحن خاص خود میگوید : بنده با این دو از اول انقلاب و سالهاست دوستم و یکدیگر رو به خوبی میشناسیم. آن شناختی که من از این دو نفر دارم میدانم که این ابطحی همان ابطحی سابق نیست و این عطریانفر هم. این دو، دو نفر دیگر بودند.
تصویر برمیگردد به قهوه خانه سنتیای که ابطحی و عطریانفر خوش خوشان مثلا مشغول صرف صبحانه هستند.
عطریانفر شروع به سخن گفتن میکند و خطاب به مهاجرانی میگوید : بله آقای مهاجرانی رو بنده میشناسم همونطور که خودشون گفتن. طبعا ایشون اونجا تحت نظر برنامهشون رو اجرا میکنن و حرفهاشون مال خودشون نیست. بنده باید به آقای مهاجرانی عرض کنم که دوست عزیز شما هم اگر اینجا بودید همین حرفها را میزدید که من زدم. و ادامه ماجرا...
به راستی چه چیز باعث شد که عطریانفر چنین حرفهایی بزند. آیا واقعا تحت فشار بوده اند. اگر اینطور است پس اعترافاتشان به چه درد میخورد؟ و جالبتر از این بچههای صدا و سیما هستند که متوجه این موضوع نشدهاند و پخشش کردهاند همان طور که قبلا هم خیلی چیزها را متوجه نشده بودند.
* مطالب عینا ذکر نشده و فقط چیزهایی که در ذهنم مانده بود بیان کردم.
2 نظرات:
سلام تولد مبارك باشه.. روز تولدت رو با اين چيزها خراب نكن.گور...اميدوارم كه تولدهاي خوبي داشته باشي..اينجا هم كه از گل خبري نيست برات بفرستم. گل با لبخند.
ممنون.
نظر خود رادرکادر زیر بیان نمائید