شادی در دین

شب بود واتاقم ساکت و تاریک. هر از گاهی جیرجیر جیرجیرکی که چند وقتی است در یکی از شاخه‌های درخت انجیر حیاط همسایه‌ی پشتی‌مان لانه کرده است و رعدی که بعد از ماه‌ها سرو کله اش پیدا شده و تیکتاک ساعت دیواری، سکوتش را می‌شکستند. هر از گاهی هم مانیتور، چشمک زنان و آسمان برق زنان روشنش می‌کردند.

من بعضی شب‌ها هوس می‌کنم موقع خوابیدن کمی موسیقی گوش کنم. دیشب هم از آن شب‌ها بود اما با وجود رعد و برق که از اواسط بهار پیدایش نبود موسیقی گوش کردن لذت بخش نبود. شگفت انگیز بود. گوش‌هایم عادت کرده بود به شب‌های سوت و کور تهران.

همان طور که به رعد و برق گوش می‌کردم به برنامه‌ای که چند شب پیش از صدا و سیما پخش شد و شخصی به نام شیخ‌الاسلامی در آن صحبت می‌کرد هم فکر میکردم.

موضوع صحبتش شادی در اسلام بود. خلاصه کلامش این بود که اسلام با شادی هیچ مخالفتی ندارد و اگر جشن‌هایش را با غم‌هایش مقایسه کنید مشاهده می‌کنید که بیشتراست. سعی می‌کرد حرف‌هایش سند دار باشد. میگفت شادی کنید اما فقط با نعمات و فضایل خدا. برای این جمله‌اش چند مثال هم مطرح کرد. مثلا یکی‌اش این بود که گفت اسلام جمع شدن مسلمانان کنار یکدیگر را برترین شادی می‌داند مثل حج یا دید و بازدید‌ها که از نعمات و فضائل الهی هستند. همین جمله‌اش چند روزی است برایم سوال شده و از مغزم آویزان است. نعمات و فضائل الهی را باید شرح میداد و ای کاش یک بازه‌ای چیزی برایش تعریف می‌کرد تا می‌شد به محدوده‌اش پی برد.

به نظر من این بازه نامحدود است. چون هرچیزی در این دنیا به نوعی نعمت و فضیلت است از جانب خدا. مثلا همین موسیقی. بدون موسیقی زندگی معنا ندارد و جریان نمیابد. می‌شد فهمید موسیقی در آن بازه هست یا نه؟ اگر نیست که مخالفت با آن موردی ندارد آن قدر مخالفت کنید تا... ولی اگر هست و جزء نعمات الهی محسوب میشود پس چرا گوش سپردن به آن و لذت بردن از آن و شادی کردن با آن از نظر برخی حرام است و نواختن ساز‌هایش گناه کبیره؟ جواب این سوال را همه می‌دانیم. سریع میروند سراغ اینکه آدم با گوش دادن به موسیقی از خود بی خود می‌شود. هیچ حرف دیگری هم ندارند بزنند. حتی به این فکر نمی‌کنند که موسیقی همه‌اش شادی نیست قسمت‌های غم انگیز هم دارد. ولی این‌ها با نفس موسیقی مشکل دارند. مشکلشان هم فقط نوع غربی‌اش نیست شوربختانه. بگذار بگویند موسیقی در این بازه جایی ندارد.

اما مگر میشود نباشد. مگر همین رعد و برق موسیقی نیست. مگر همین جیرجیر جیرجیرک حیاط همسایه‌ پشتی‌مان موسیقی نیست یا طنین آبشار و رود و اقیانوس.

نمی‌دانم چگونه گوش‌هایشان این سمفونی عظیم را نمی‌شنود.

سمفونی‌ای که طبیعت سازاش است و خدای متعال نوازنده‌اش.


پ.ن: نمیدانم شما هم این احساس را دارید یانه. بعد از این که یک پست را تمام می‌کنم و صدبار چک میکنمش تا ببینم چیزی از کیبورد افتاده یانه همه‌اش فکر می‌کنم همه‌ی آن چیز‌هایی که به‌شان فکر کرده‌ام و باید می‌نوشتمشان را تایپ نکرده‌ام و پست ناقص است. نمیدانم شاید یک نوع وسواس است که به جانم افتاده. یا شاید نوعی احساس مسئولیت که هر وبلاگنویسی باید آن را داشته باشد.

1 نظرات:

حميد

البته كه بحث مفصلي ست..
نمي دانم اين آقا كه بوده و كامل چه گفته..منتها اشكالي كه معمولا به اين استدلال ها وارد است تقريبا يك جور است.. من بر خلاف خيلي ها كه مي گويند اينها بدون سند و مدرك با هنر و گونه خاص آن يعني موسيقي -كه اتفاقا خيلي هم خاص است و خودش تعريف شايد مشخصي نداشته باشد حداقل با اين وسعتي كه ميشناسيم- مخالفت ميكنند اتفاقا معتقدم بسياري هم سند و مدرك دارند..تنها بايد منطق صوري و خطرناك تر از آن منطق رياضي بلد باشي تا بفهمي نوع استدلال از چه جنسي است.. آقايان بين صفر و يك بين روشن و خاموش طي الارض مي فرمايند..و گرنه مي دانستند از 0 به 100 رسيدن مستلزم عبور از 50 هم هست..اين يعني همان منطق فازي كه بحمداله تا كنون خداوند اين شاخه از منطق را از گزند علما مصون داشته است..تا باد چنين بادا

پ.ن: سوادت بيشتر شده...داري بزرگتر مي شوي..قلمت را مي گويم نه خودت را..

نظر خود رادرکادر زیر بیان نمائید