همون حرف خودمونه که مردم نمیتونن راجع به بد بودن یا خوب بودن کسی نظر بدن. چون ممکنه اون شخص جایگاه دیگهای نزد خدا داشته باشه.
اون شخص رو توی خونش زندانی کنن، ممنوع التالیفش کنن، دفترش رو تخریب کنن یا هر بلای دیگهای که میخوان سرش بیارن. مطمئن باشید همون جملهی بالا اینجا مصداق پیدا میکنه و مقبول بودن یا مردود بودن یک انسان رو ما مشخص نمیکنیم. بماند که بنا بر مقتضای حالمون طوری عمل میکنیم تا یه جوری قضیه به نفع خودمون تموم بشه.
این مطلب را نوشتم برای کسانی که این روزها در حال تخریب کردن چهرهی برخی دیگرند یا ادعا میکنند که جنبش دارد برای خودش آیتالله میتراشد. در صورتی که خودشان هم میدانند قضیه از چه قرار است.
پ.ن1: دیروز انتخاب واحد دانشگاه بود. بیشتر دوستام با ایدیاسال نتونستن واحداشون رو بردارن ولی من با همین اینترنت ذغالی خودم بیست واحد سنگین برداشتم. اکثر دوستان معدنی اخذ کردند ولی من شیمی فیزیک گرفتم. شیمی فیزیک خیلی ریزش داره. ترم قبل خیلیها افتادن از بس درس سنگینیه. اما برداشتمش تا یکی از زشتترین و بزرگترین قورباغههای برکهی شیمی کاربردی را خودم به تنهایی قورت بدم. فقط متاسفانه کلاس معادلات پر شد و این درس موند برای ترم بعد. همهي کلاسهای وصایا هم پر شد. دانشگاه هم برگشته به روزهای قشنگش و از اون سوت و کوری در اومده. امروز ترم اولیها رو دیدم که همراه والدینشون اومده بودن ثبت نام یاد پارسال همین موقعها افتادم.
پ.ن2: فامیلی استاد کیمیای! آلی 1 مون، میرزا هستش و من رو شدیدا یاد مکتبخونه و ترکهی تر و فلک میاندازه :)). احتمالا صندلیهای اون کلاس رو هم جمع کنن و موکت بندازن کفاش تا بیشتر شبیه مکتبخونه بشه.
پ.ن3: طی دوران مدرسه دو سال تاریخ داشتیم. این درس رو خیلی دوست داشتم و دارم. جالبه بدونید روز قبل از روزی که قرار بود امتحان تاریخ بدم، در هر دو سال یه زلزله تو یه گوشه ایران اتفاق افتاده. یکیش که همون زلزلهی مخرب بم بود که در دی ماه سال 83 اتفاق افتاد و فردای اون روز من امتحان تاریخ داشتم. در اون سال سوم راهنمایی بودم. دیگری هم همین چند وقت پیش بود که توی استانهای مرکزی ایران زلزله اومد (فکر کنم کهک قم بود) و تهران را هم لرزاند و همه رو به این شک انداخت که مرکز زلزله تهران بوده یا نه؟ یادم میاد که توی اون روزها هم امتحان تاریخ داشتم. همهی اینا رو گفتم تا به اینجا برسم که این ترم من دو واحد تاریخ تحلیلی صدر اسلام برداشتم و خداوند نیاورد روز آزمونش را. خودتون رو برای یه زلزلهی دیگه آماده کنید :))) پیشبینیه دیگه. نمیدونم چه سر و رازی بین روز امتحان تاریخ من و زلزلههایی که توی ایران اتفاق میفته، وجود داره.
پ.ن4: تو این چند وقته چند تا پست نوشتم سیو کردم اما وقت نشده تو وبلاگ بذارمشون. سعی میکنم سریعتر این کار رو انجام بدم.
2 نظرات:
نظر خود رادرکادر زیر بیان نمائید