ناخدا باید بود...

گام‌هایت، سکوت عبور را می‌شکند.

و هیاهوی همرهان را چون شمع

خاموش می‌کند.

همرهان لحظه‌ای ناشنوایند.

من اما

دانه دانه گام‌هایت را شنیده‌ام

و عطر تنت را

لختی پیش.


پای که در آستانه نهادی

نگاه سرد پولادینت

که از اعماق غار چشمان سیاهت برمی‌خواست

غریو چشم مقهورم را

چونان پژواک تهی خفاشی

منعکس می‌کرد.

چشمانی که سوار بر زمان

حضورت در آستانه را مقصد بود.


و سکوتت

] - که بی‌سبب ‌بی‌معنا بود -

تو که خود ابراهیم‌وار سکوت را شکسته بودی [

دریای آرام درونم را

برآشفت.


ناخدا فریاد برآورد

بادبان‌ها را جمع کنید.

آری، زین پس دل من به طوفان دچار است.

رهایی یافتن آسان نیست.

ناخدا باید بود...


دوشنبه 16 فروردین 1389

ساعت 2 بامداد

4 نظرات:

مصلوب

زیبا و دلنشین..
آفرین...این کامنت تنها جنبه تحسین دارد... نظرم را ترجیح میدهم در کامنت دیگری بگذارم.

مصلوب

خب..حالا اگر من باشم..
نقطه هایش را بر میدارم.."را" خط اول را برمیدارم
"همرهان لحظه‌ای ناشنوایند." را نمی نوشتم..چیز دیگری می نوشتم..نمی دانم چه..(خب تو شاعری به من چه خودت فکر کن)
"و عطر تنت را

لختی پیش."
زیبا بود به نظرم.."اعماق غار چشمان سیاهت" طولانی است..غارش به نظرم زیاد است. احساس می کنم درمورد یک جمجمه پوسیده حرف می زنی با آن "غار".
"غریو چشم مقهورم را " چشمت مقهور است مگر؟ چشم مقهور غریو دارد مگر؟ جابجا می کردی کلماتت را بهتر بود شاید..
"پژواک تهی خفاشی" اصلا فکر می کنم این بند شعرت نیاز به اصلاحیه دارد..
"] - که بی‌سبب ‌بی‌معنا بود -

تو که خود ابراهیم‌وار سکوت را شکسته بودی " نمی فهمم قلاب را برای چه گذاشته ای..ول همین که"دریای آرام درونم را
برآشفت." زیبا ست.
بند آخرت چند جمله مقطع شده.. میشود جوری آن را از انشا خارج کرد..

باز هم می گویم زیبا بود و زیبا..تبریک
"آستانه" شاملو راخوانده ای؟

ماهي

همين كه نوشته هاي زيبايت از لحظه هاي زيباي زندگي است جاي تحسين دارد.

ماهي

كيومرث جان كامنتت رو تو وبلاگ مصلوب خوندم..من نگفتم كه اين لحظه حتما لحظه زيباي زندگي تو بوده و ميدونم كه هيچ چيز هم مطلق نيست حتما هر زيبايي اي با رنجي نا محسوس و يا شايد هم محسوس همراه هست.. بيشتر منظور من اين بود كه اكثر آثار مكتوب زيبا تراژدي است و متاسفانه ما ها هم از نوشتن تراژدي لذت بيشتري مي بريم و هم از خواندن آن.. حالا وقتي صحنه زيبايي زيبا هم نوشته شود براي من خيل جالب است. و يك جور نوگرايي محسوب مي شود.

نظر خود رادرکادر زیر بیان نمائید